درود بر یاران وکالیست .
چنانکه از نگاره های پیشین به یاد داشته باشید؛ از بافت موسیقایی سخن گفتیم و آن که با توجه به ساختارهای پیش ساخته در ذهن و گوش روح موسیقیدان ؛ممکن است به گونه ای تک بافت ( در اصطلاح هارمونیک : هوموفونیک) یا چندبخشی ( پلی فونیک )شنیده شود و بر همین مبنا بر خطوط حامل نقش بندد .
گاهی می توان آن را به روشهای جامعه شناسی تشبیه کرد. برای نمونه من همواره یک آهنگساز که کشش افزونتر به ساختارهای تک خطی را دارد را هوموفونیک و جزمی گرا و یک بعدی لقب می دهم.
در مقابل ؛ پندار چندبعدی آهنگساز؛ او را به نگارش قطعات پارتیتورهای گسترده تر و پیچیده تر ؛ مشحون از سازهای گاه غیر متجانس اما در باطن دربرگیرنده هارمونیک های شگفت انگیز که تنها با گوش روحی پرورش یافته در وادی خودشناسی های ژرف هنرمند -که بی شک در ایجا مقصود آهنگسازی صرفا آکادمیک نیست و دایره اندیشه پردازان تجربی و حتی فیلارمونیک* را نیز شامل می شود- ترغیب می کند.
در باب ساختار معنوی و فلسفه بافتهای مورد استفاده در فن پیچیده آهنگسازی در نگاره های پسین افزونتر سخن خواهم گفت.
*: عریضه متصل( پرسش وکالیست) : معادل پارسی" فیلارمونیک" را در پیامهای نابتان - چنانچه معنایش را می دانید ؛ بنگارید .
عریضه منفصل : گاه می پندارم پراکندن هر آنچه می دانم و نمی دانم در تمامی سالهای زیستن ؛ بدون هیچ چشم داشت ؛ کارهای فرهنگی بی دستمزد و تمامی خط سیر زیستنم که بی وقفه نمایه معنویت کم فروغی در پیله تنهایی ام بود ؛ شیوه زیستنی نا درست بود یا نه؟
این دغدغه روزهای همیشگی وکالیست و بسیارانی دیگر ؛ همره با پاسخهای شتابزده و مبهم به سکوت می رسد.
چرایی اش هنوز هم بر من نهان است.
پاینده باشید و حقیقت نگر.
بدرود تا درودی دگر