درود بر یاران وکالیست
در نگاره پیشین به این نکته اشاره شد که هر گام ماژور می تواند سازنده گام مینور بر درجات مختلف خویش باشد و با اندکی موشکافی می توان به فرمول کلی تری رسید:
درجه گام مینور + (۵) = درجه گام ماژور
اما پرسش مهمی در ابتدای راهمان در دانش ( هارمونی) مطرح است.
آنکه به راستی این دانش چه ویژگی متمایزی دارد که در موسیقی چنین بنیادین محسوب می شود؟
پرویز منصوری در هارمونی تحلیلی خود اشاره بر این نکته دارد که هارمونی ( دانشی است برای چند بخشی کردن موسیقی بر پایه خصوصیتها و آکوردها و شایستگی وصلشان به یکدیگر ؛ به قصد ساختن و پرداختن و به هم بافتن ملودیهای زیبا با توجه به چگونگی تونالیته و نیز بافتهای ناشی از ریتمهای گوناگون که از وصل آکوردها ناشی می شود ).
اما من(وکالیست سوپرانو) با توجه به ادراکم از دانش موسیقی ( در حد دانش اندک اما عمیقم ) از "علم هارمونی به مثابه{ قانون اساسی } سرزمین موسیقی" تعبیر می کنم.
می توان گفت :حلقه اتصال تئوری موسیقی که یک وکالیست متبحر باید آن را در موازات فراگیری سلفژ و نه در ادامه آن بیاموزد ؛ مباحث آکوردشناسی است ( که در باب سوم به طور خلاصه و از زاویه گامهای کروماتیک بدان نگریستیم.)
و پس از آن دانش هارمونی نقطه اوج است. اما پایان راه نیست.
دانش سترگ و دشوار" کنتر پوآن" ؛ نقطه پایان قابل قبولی بر این مسیر است.
اما نباید هیچگاه از مرور تمامی مسیر غفلت کرد.
روش همیشگی من در فراگیری موسیقی چنین بوده است. هزاران بار مرور راستی و کزی آنچه آموخته ام و تکرار راستیها برای تثبیت آن در ذهن.
چه بسا بتوان گفت دانش هارمونی ؛" دانش شناخت راستین طبیعت و انسان است".
در نگاره پسین به محتوای این دانش افزونتر می نگریم و فرمول های تازه تری از درونمایه اش در راه ساده تر آموختن آن؛ اما نه از شکوه و اعتبار جداساختنش می یابیم.
***
عریضه منفصل: کوروش گرامی در پرسشی خواسته بودند از"شیوه نوازندگی پیانو " اینجانب در وادی موسیقی پرمایه ایران زمین و دستگاه ها و به ویژه آوازهای این شاخه از موسیقی بیشتر بدانند.
به طور مختصر می توان پاسخ داد که :
من در نوجوانی و در ابتدای راه نواختن این ساز ناب دل در گرو آن همه خوش آهنگی موسیقی سنتی ایران داشتم.
چه بسا جدا از موسیقی پایه های محکمی برای عرفان حقیقی ام فراهم ساخته باشد . نوازندگی من سماعی بوده است و به یقین گوش موسیقایی تربیت یافته ام را مدیون این همه گوشه دنج و دلپذیر موسیقی سنتی ایرانم.گرجه تا هم اینک هیچ یک از اساتید این سرزمین دقیقا نتوانسته اند شیوه نوازندگی من را ایرانی یا کلاسیک بدانند. خود می پندارم کمی به بداهه نوازیهای "جاز - بلوز" نزدیک باشد.
اما در ادامه راه از آن حیث که نمی خواستم به یافته های معنوی و سماعی خویش دلخوش بمانم ؛ در اوان شباب ( در پاییز و زمستان ١٣٧٧ ) در دوره های آموزشی از تئوری موسیقی و دوره های سلفژ ١و ٢و٣ گذر کردم و سرانجام ( مبانی هارمونی ) و هارمونی را نزد ایشان فراگرفتم.
گرچه پس از آن دیگر پژوهش موسیقی را به طور انفرادی ادامه دادم و در فاصله سالهای (١٣٧٣ تا ١٣٨٣) گاه به عنوان نوازنده پیانو و گاه خوانشگر سوپرانو تجربه اجرایی بسیار گرانمایه ای را اندوختم.
شاید انبوهی از آن در بایگانی بسیاری از محلهای اجرای مذکور هنوز موجود باشد. تنها برای نمونه مواردی را ذکر می کنم :
١.شرکت در جشنواره موسیقی دانشجویان سراسر کشور - اسفندماه ١٣٨٠- آواز کلاسیک
٢. شرکت جشنواره موسیقی دانشجویان دانشگاههای پیام نور سراسر کشور ( پاییز١٣٨٠- کسب رتبه نخست موسیقی تلفیقی ) در همان سال ( و انبوهی اجراهای ریز و درشت که شرح آن از حوصله این مختصر خارج است ( شاید در مجالی دگر به جزئیات آن اشاره کنم.
٣.عضویت در خانه موسیقی ایران از سال ١٣٧٩ ( از نخستین روزهای تاسیس ) به عنوان وابسته درجه دوم ( در پیانو ایرانی ) و سپس در بخش ( خوانندگان کلاسیک )
۴.شرکت در جشنواره جوان موسیقی از ١٣٧٣ ( پیانو ایرانی ) و سالهای ١٣٧۶ و ١٣٧٧ و ١٣٧٨ و١٣٧٩ ( پیانو کلاسیک ) و ١٣٨٠ ( پیانو ایرانی )
۵.اجرای کنسرت کلاسیک - فولکوریک - پاییز ١٣٧٨ به عنوان خوانشگر سوپرانو در گروه پارسه
۶.اجرای کنسرت توسط گروه برنا ( نام گروهی که من در تابستان ١٣٧٧ (به بهانه عضویت در موسسه دنیای جوان)؛تاسیس کردم و دو سال ١٣٧٧ و١٣٧٨در برخی قطعات فولکوریک شاگردانم در این گروه کوچک متشکل از وکالیستهای سوپرانو- آلتو رهبری می کردم.
٧.تاسیس نخستین کانون موسیقی در دانشگاه پیام نور مرکز تهران توسط اینجانب در زمستان ١٣٨٠ که تا پاییز ١٣٨٣ که با تلاش بسیار می کوشیدم به رغم مخالفتهای بسیار با ذات موسیقی در این دانشگاه؛ آن را پابرجا و استوار نگاه دارم.
٩. نقطه پایان این همه شاید؛ ( دومین همایش کانونهای فرهنگی و هنری دانشجویان سراسر کشور در پاییز ١٣٨٣ ) بود.
به عنوان سرپرست آن کانون موسیقی مهجور و غم زده فوق الذکر دانشگاه پیام نور مرکز تهران و نیز اجرای دوئت ( تنور - سوپرانو ) نغمه های کلاسیک آذربایجان ( که با وجود عدم آشنایی من به فرهنگ لغات ایشان چنان ناب بود که تا مدتها مرا به اشتباه متعلق به این خطه از سرزمینم بدانند) و اجرای تابلو موزیکال در بداهه نوازی پیانو با دانشجویان دانشگاه اصفهان در واپسین روز آن همایش.
و موارد مشابه بسیار در فاصله سالهای (١٣٨٠- ١٣٨٣) در دوران دانشجویی در مقطع کارشناسی حقوق!
١٠. حضور در نخستین جشنواره دانشجویان وبلاگ نویس- بهار ١٣٨۴ در شهر همدان تنها به اصالت حضورسراچه وکالیست سوپرانو ( که تجربه آموزشی - پژوهشی ) من در هنر موسیقی است ؛ یکی از صد وبلاگ برتر در بخش علمی - آموزشی بودم.
فاصله سالهای(١٣٨۴-١٣٨٩)؛ آغازتعمق در ذات آموخته هایم بود و پژوهش بسیار در موسیقی و تعهد به آموزش بی وقفه در این وبلاگ .
اما دل آزردگیهای بسیاری نسبت به اجراهای همایش گونه و جشنواره ای یافته ام .
و بسیار سخن که ناگفته می ماند ...
***
اما اکنون تنها به اجرایی انفرادی( یا در نهایت دوئت) ؛ آن هم در زمینه تلفیق موسیقی ( راک ) و ( آواز کلاسیک ) می اندیشم که نخست بار ( راجر واترز) گرانمایه ( شاعر و آهنگساز گروه تاریخی پینک فلوید)؛ در سالهای اخیر ؛ راه این تجربه شگفت و ناب را گشوده است.
گرچه نه موقعیت کنونی ام ؛ نه امکانات اندکم و نه رایانه پیر و فرتوتم اجازه عملی کردن این ایده انفرادی را به من نمی دهند.
براستی کم فروغی آوایم در عرصه اجراهای عمومی ؛ از تعلل من نیست که از عدم انطباق آرزوهای موسیقایی ام با امکاناتم و نیز اصرارم براختصاصی نبودن آن تنها برای بانوان؛ سرچشمه می گیرد.
زیادت گفتارم را ببخشایید.
اندیشمند باشید و استوار
تا درودی دگر بدرود.